من عملا سه ماهی هست برای هیچ کجا رزومه نفرستادم، آخرین شرکتی هم که توش آزمایشی کار کردم و فرار کردم خودشون رزومم رو از ایاستخدام یافته بودند.
مونا سر کار نوینش انقدر از من تعریف کرده که رئیسش ازش خواسته رزومهی من رو ببینه و باهام مصاحبه کنن... هفتهی پیش مصاحبه کردن و خودم خواستم پاره وقت مشغول شم (من کهنه تر و فرسودهتر از اونم بتونم آرایش کارمندی بگیرم.).
با وجود اینکه مسیرش خیلی دوره و حقوقش آب باریکه که چه عرض کنم، بخار آب باریکی هست ولی میرم... فقط چون وقتایی که پیش مونا هستم حس خوبی دارم، شرکتی که پارسال توش کار میکردمم با مونا همکار بودم.
خلاصه سه روز در هفته قراره کیلومترها راه رو طی کنم برای رفتن به یه شرکت معمولی و عنوان شغلی معمولی، صرفا چون پیش مونا حال دلم خوبه :) و چی بهتر از این.
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل کوشکی